اومدم خونه، مادربزرگم تا منو دید گفت:
بالاخره یاد گرفتم sms بدم! گفتم :چی میگی؟
عمراً اگه یاد گرفته باشی!
اینو گفتم و رفتم تو اتاقم...
چند ثانیه بعد یه مسیج با این مضمون از طرف مادربزرگم اومد:
گه نخور...!
.
.
.
.
و سال ها گذشت و ما هرگز نفهمیدیم که چرا زن را می گیرند ولی شوهر را می کنند
.
.
.
مهارتی که صدا وسیمای ایران برای طراحی لباس برای بازیگرای زن فیلمای خارجی داره.. کانال فشن تی وی نداره... والا بغرعان
.
.
.
شاعر قرن پنجم :هوا بس ناجوانمردانه سرد است........
شاعر معاصر :بووووو سرده کاپشنم کو؟؟؟؟
.
.
.
کلاس دوم دبستان، دوستم به من گفت :"مسخره"
منم گفتم :اسم بابات اصغره...!!!
آقا این یه سال رو مخ ما بود که اسم بابایه منو از کجا میدونی....!!!!
.
.
.
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺍﻭﻟﻢ ﺗﻮ ﺩﺭﺳﺎﻱ ﺣﻔﻈﻲ ﻣﺸﻜﻞ ﺩﺍﺷﺘﻢ، ﻋﻮﺿﺶ ﺗﻮ ﺩﺭﺳﺎﻱ ﻣﺤﺴﺒﺎﺗﻲ ﻛﻼ ﺭﻳﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ!
.
.
.
پیف پیف اه چه بوى گندى!! خفه شدیم چه خبرته بابا!؟ مگه چى خوردى؟!
حمید...
(تبلیغ کنسرو لوبیاى تبرک)
برچسب:
نویسنده: حسام